حكيم ابوالقاسم فردوسى

127

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

نبودم به فرمان تو هوشمند * ز كم بخردى بر من آمد گزند اگر تو نبندى بدين در ميان * همه سود و سرمايه باشد زيان پيك به تندى باد خود را به سيستان رساند . چون زال از گرفتارى شاه و سرداران و سپاهيانش آگاه شد سخت دلتنگ شد ، و آن راز را از دشمن و دوست پنهان داشت . روز ديگر به رستم گفت : كارى سخت دشوار پيش آمده ، بر شاه و سپاهيانش گزندى صعب روى نموده ، اكنون عمر من از دويست سال در گذشته و جنگيدن با ديوان نمىتوانم اين كار به نيروى تو برمىآيد . همانا كه از بهر اين روزگار * ترا پرورانيد پروردگار نبايد كه ارژنگ و ديو سپيد * به جان از تو دارند هرگز اميد از اين كاريابى تو نام بلند * رهايى دهى شاه را از گزند همان گردن شاه مازندران * همه مهره بشكن به گرز گران ايران شهر را تا شهر مازندران دو راه است يكى دراز ، همان راه كه شاه رفته است و ديگر راهى كوتاه اما صعب گذر كه ديوان و شيران و جادوان را جايگاه است . تو بايد از راه كوتاه به روى . اميد از دادار دادگر دارم كه پيروزمند به شهر مازندران برسى و پادشاه را از بند برهانى . رستم زمين ادب بوسيد و گفت : هر چند كسى كه از جان خود سير نشده باشد با شير رويارو نمىشود ، اما من خويش را به يزدان پاك مىسپارم و قوى دل به سوى خطر مىروم ، باشد كه با يارى خدا از ديو سپيد و ارژنگ و سنجه و ديگر دشمنان دمار برآورم ، و سپهبد و سرداران و سپاهيانش را خلاص كنم . چون آمادهء رفتن شد مادرش رودابه گريه بسيار كرد و به زارى گفت : مىترسم از اين جنگ باز نگردى ، و مرا تا پايان عمر قرين اندوه و حسرت كنى و رستم به دو گفت كاى مادر نيك خوى * نه بگزينم اين راه بر آرزوى